هر چند این چند وقت دل و دماغی ندارم. ولی برای ادخال سرور در دل خودم و دوستان هم که شده. در تلافی دو عکسی که از بنده در این وبلاگ زده شد دست به یک افشاگری می زنم و طی یک مسابقه اعلام می کنم نام دو نفری که در قسمت بزرگ شده عکس می شناسید بگویید و جایزه ببرید.

مي دانيد و مي دانم كه جايزه نمي دهم ولي اگر كسي بگه چند افشاگري ديگر هم دارم.
راستي خودم هم در عكس هستم. (اين هم راهنمايي)
دلم خيلي تنگ شده!
براي صداي آقاي ايمانجاني، البته خدا رو شكر زود زود ميبينمش اما دلم براي خوندش تنگ شده. دلم براي رفاقت و مهربوني و با هم بودنمون تنگ شده. چه ربطي داره كه دور افتاديم. اون حسي كه همه با هم هستيم كو؟
از امروز براي اين كه بشه صلوات ميفرستم....
ميدوني چي شد؟ امروز يكي به من مهربوني كرد....داشت گريهام مي گرفت. نه اين كه كاري كنه....رو راست بود...صاف بود...صاف...حساس مثه آينهاي كه لك نديده....چون مهربونيش صاف صاف بود. نه براي اين كه بده بي احترامي...يا بده و به شخصيتش بر مي خوره...نه...خيلي صادقانه مهربوني ميكرد. به خاطر خدا. اصلا برا خود من...
اون دبيرستاني بود...
ياد خودمون افتادم. ياد مهربونيهامون. يك رنگ بودنامون.....آييييييييييييييييي
راستي براي ماه مبارك رمضان امسال افطاري بذاريم؟ بياييد كمك كنيد!
خيلي دلم تنگ شده.....
و ضاق صدري............................

جلسه متقين متوقف شد!
جلسه آخرش خونه وحيد جهانيه......