تبليغاتX
سلام به همه ی رفقا
امام رضا عليه السلام : كسي كه به ذكر مشغول باشد اما مشتاق ملاقات خدا نباشد خودش را مسخره كرده است

دلم خيلي تنگ شده!

براي صداي آقاي ايمانجاني، البته خدا رو شكر زود زود مي‌بينمش اما دلم براي خوندش تنگ شده. دلم براي رفاقت و مهربوني و با هم بودنمون تنگ شده. چه ربطي داره كه دور افتاديم. اون حسي كه همه با هم هستيم كو؟

از امروز براي اين كه بشه صلوات مي‌فرستم....

ميدوني چي شد؟ امروز يكي به من مهربوني كرد....داشت گريه‌ام مي گرفت. نه اين كه كاري كنه....رو راست بود...صاف بود...صاف...حساس مثه آينه‌اي كه لك نديده....چون مهربونيش صاف صاف بود. نه براي اين كه بده بي احترامي...يا بده و به شخصيتش بر مي خوره...نه...خيلي صادقانه مهربوني مي‌كرد. به خاطر خدا. اصلا برا خود من...

اون دبيرستاني بود...

ياد خودمون افتادم. ياد مهربوني‌هامون. يك رنگ بودنامون.....آييييييييييييييييي

|+ | دوشنبه 25 آبان1388 | 22:33 | حمید |

چرا كسي اين‌جا نمي‌نويسه؟

راستي براي ماه مبارك رمضان امسال افطاري بذاريم؟ بياييد كمك كنيد!

|+ | شنبه 24 مرداد1388 | 14:10 | حمید |

|+ | یکشنبه 16 فروردین1388 | 1:11 | حمید |

|+ | جمعه 7 فروردین1388 | 16:13 | حمید |

اومدم بگم كه....

خيلي دلم تنگ شده.....

و ضاق صدري............................

|+ | یکشنبه 25 اسفند1387 | 17:51 | حمید |

جلسه متقين متوقف شد!

جلسه آخرش خونه وحيد جهانيه......



|+ | چهارشنبه 2 بهمن1387 | 0:22 | حمید |

سعيد با چه حالي نگاه مي‌كنه...(كليك كني عكس‌ها بزرگ ميشه...!)

در ضمن نگاه آقا چه قدر حرف توشه...!


|+ | دوشنبه 25 آذر1387 | 15:43 | حمید |

بعد از هزار و اندي وقت، گفتم بيام و اين‌جا براي خودمون يه سري حرف بزنم. خيلي از رفقا بي‌خبر شدم. نمي‌دونم ولي نامردي و بي‌معرفتي از خود من بوده. يادش بخير كه توي دبيرستان با هم واليبال بازي مي‌كرديم. ياد جلساتمون بخير. يعني تموم شد؟ يا به قول امروزي‌ها اين هم مرحله‌ي گذاره.
يادمه كه آقا ايمان‌جاني گل گلاب كه خيلي دوسش دارم. هموني كه بچه شهيد بود. هموني كه با سوز روضه مي‌خوند. هموني كه با دلسوزي مي‌اومد مدرسه و با ما كل‌كل مي‌كرد هموني كه با سد صادق داوودي بود. سد صادقي كه با تمام عشق كار تكثير مدرسه رو انجام مي‌داد. آره ،  يادمه كه آقا ايمان‌جاني مي‌گفت مواظب باشين جلسه‌تون از هم نپاشه. من هم مي‌گفتم مگه ميشه؟ بچه‌هاي ديگه هم همين رو مي‌گفتند. اين قضيه برا سال دومه.
باورمون نمي‌شد كه از هم بپاشه ولي چون مي‌خواستيم اداي عاقلا رو در بياريم مي‌گفتيم كه بهش فكر مي‌كنيم.
سال پيش‌دانشگاهي دست و دلم مي‌لرزيد. داشتم مي‌ديدم كه جلسه داره تعطيل ميشه. اما خدا رو شكر تعطيل نشده.
تو هم مثل من اعتقاد داري كه جلسه بهونه‌اي براي اين بود كه دلامون از هم جدا نشه، مگه نه؟ اصلا آقا سعيد هم براي اين كه دلامون از هم جدا نشه اين وبلاگ رو راه انداختند. يادمه كه با چه شوري اومد و توي جلسه اعلام كرد كه بچه‌ها يه وبلاگ براي دوره‌مون تشكيل دادم.
بالاي وبلاگ هم نوشتند كه" جايي مجازي براي با هم بودن حقيقي" .
راست هم مي‌گن. بياييد براي هم‌ديگه دعا كنيم. از آقا سعيد هم مي‌خوام خواهش و التماس كنم كه فايل عهدنامه‌ي جلسه رو برام بفرستن. بياييد اين‌جا بنويسين. البته نه بي فكر. با فكر بنويسين اما بدونيد كه بايد با دلتون بنويسين. منم الآن دارم سعي مي‌كنم تا با دلم بنويسم. راحته. به خدا اين با هم بودنا ارزش داره . آمار بازديد هم برامون نبايد مهم باشه. مهم اينه كه كسي كه مطلب مي‌نويسه سرسري ازش نگذريم. شايد به خاطر دوري جسمي‌اي كه از هم داريم، خيال كنيم كه هم‌ديگه رو نمي‌فهميم. ولي نه به خدا مي‌فهميم. ماها حداقل 4 سال با هم زندگي كرديم. اردو رفتيم. دعوا كرديم. آدما هم توي اين چند سال بعد از پيش‌دانشگاهي مگه مي‌خواد چه قدر عوض بشه؟ بابا 2-3 تا ويژگي داريم كه به هم بخوره. من احساس مي‌كنم دركم نمي‌كنند يا فضاي فكريم با بقيه فرق مي‌كنه و حرف نمي‌زنم، بقيه هم همين طور....در صورتي كه اين طوري نيست. درباره دانشگاه، درباره‌ي مسائلي كه براتون مهمه بنويسين. حداقل خاطرات الآنتون رو يا ...... بذارين با هم حرف بزنيم. ماها با هم غريبه نيستيم داداشي!
اشتباه مي‌كنم؟!!!
|+ | پنجشنبه 30 آبان1387 | 10:7 | حمید |

 

سخنراني آقا عسگري درست شده اما ورد 2007 من كمي مشكل داره. بزودي در وبلاگ مي‌ذارم. راستي 25 مهر. يعني پنج‌شنبه بعدي آقا عسگري مياد جلسه. امروز رفته بودم و با ايشون مشورت مي‌كردم.

                                                  

براي مطالب زير زحمت كشيده شده و اين‌طور نبوده كه گوشه اتاق بشينيم و اين نظرات رو بنويسيم. مشورت شده. البته جاي تغيير هنوز هست.

از آقا سعيد مي‌خوام اگه عهدنامه‌ي جلسه رو داره برام ايميل كنه.

خواهش مي‌كنم بزرگواري كن و مطالب را تا آخر بخون و نظرت رو هم بده:

اين مطالبي است كه چندي قبل نوشته بودم:

بسم الله الرحمن الرحيم

"و شاورهم في الامر فاذا عزمت فتوكل علي الله...."

  • باید در وهله ی اول ساختن خودمون باشه. خود به خود وقتی کسی از لحاظ روحی قوی شد جاذبه ای ایجاد می کنه که رفیق هایی که باید جمع بشن خودشون جمع میشن. می دونی مثل چی؟ مثل جنگ هشت ساله ی خودمون. امام مگه چه کرد؟ خودشو ساخت. ولی وقتی با دست اشاره می کرد جوونا با سر می رفتن تو شیکم دشمن! این قانون خلقته... حالا شما فکر کن یه جمع ده نفری که خودشونو ساختن! تاثیر اینها روی همدیگه اولا به طور کامل مثبته و دوما بی نهایته! یعنی حضور توی اون جمع باعث نشاط روحی میشه... و حالا این جمع می تونن یه جمع بزرگتر رو رهبری و هدایت کنن. 

  •  به نظر مي‌‌رسد به حق بايد سه گونه جلسه داشت تا اميال ارضاء شوند و البته اميالي كه رنگ خدايي و جنس خدايي دارند.

و بعد...

برو به ادامه مطلب...
ادامه ....
|+ | پنجشنبه 18 مهر1387 | 18:9 | حمید |

                        افطاري خونه‌ي ميثم قاسمي فراموش نشه!!

قرار شده خيلي‌ها بيان...
سعي مي‌كنيم صوت فيلم و عكس جلسه رو بذاريم توي سايت...

                                  
 
سه‌شنبه 25 شهريور 1387
نشاني:
آزادگان چهارم- بلوك10- واحد 4

از ساعت 19:30 تا 23


                             

|+ | سه شنبه 26 شهریور1387 | 14:21 | حمید |