دوباره باز خواهم گشت
نمی دانم چه هنگام، از کدامین راه
ولی یک بار دیگر باز خواهم گشت و چشمان تو را با نور خواهم شست
و از عرش خداوندی به تو هدیه ای تازه خواهم داد.
نمی دانم کدامین روز آدینه
ولی با تو صبور منتظر آهسته می گویم:
"سرای عشق را آب و جارو کن منم مهدی دوباره باز خواهم گشت"
ای همیشه بیدار سلام !
نمی خواهی به خواب آلودگیمان پایان دهی؟
دستمان را بگیری و تا چشمه صبحگاهی، شانه به شانه
پیش بری؟
ای دیدار تو هزارجان رایگان
فریاد از آن روزی که در نیایش خدا،به خواهش تو
ننشینیم
نفرین بر آن دعایی که تو را نمی خواند
ای وعده خدا !
به خدایت سوگند که همیشه از نظرها غایب نخواهی
ماند
پرده های غیبت افتادنی است.
در ميان خانواده امام رضا(ع)و در محافل شيعه از حضرت امامجواد(ع)به عنوان مولودى پرخير و بركتياد مىشود; چنان كهصنعانى مىگويد: روزى در محضر امام رضا(ع)بودم. فرزندش ابوجعفررا كه خردسال بود. آوردند. امام فرمود: اين مولودى است كهبراى شيعيان ما با بركتتر از او زاده نشده است.
شايد چنين تصور شود كه امام جواد(ع)ازامامان قبلى براىشيعيان بابركتتر بوده است. اين مطلب قابل قبول نيست. بررسى موضوع و ملاحظه شواهد و قراين نشان مىدهد. تولد حضرتجواد(ع)در شرايطى صورت گرفت كه خير و ركتخاصى براى شيعيان بهارمغان آورد. عصر امام رضا(ع)مشكلات خاص خود را داشت و حضرترضا(ع)در معرفى امام بعدى با مسايلى رو به رو گرديد كه در عصرامامان قبل سابقه نداشت. از يك سو، پس از شهادت امامكاظم(ع)گروهى كه به «واقفيه» معروف شدند. بر اساسانگيزههاى مادى، امامت امام رضا(ع)را منكر شدند و از سوى ديگر،امام رضا(ع)تا حدود چهل و هفتسالگى داراى فرزند پسر نشد. چوناحاديث رسيده از پيامبر(ص)حاكى بود كه امامان دوازده نفرند ونه نفر آنان از نسل امام حسين(ع)خواهند بود، فقدان فرزند براىامام رضا(ع)هم امامتخود آن حضرت و هم تداوم امامت را با پرسشرو به رو مىساخت. واقفيان نيز اين موضوع را دستاويز قرار داده،امامت امام رضا(ع) را انكار مىكردند. اعتراض حسين بن قياماىواسطى به امام هشتم(ع)در اين باره و پاسخ آن حضرت، بر درستىاين سخن گواهى مىدهد. ابن قياما كه از سران واقفيه بود. درنامهاى امام رضا(ع)را عقيم خواند و نوشت: چگونه ممكن است امامباشى در صورتى كه فرزند ندارى؟ امام در پاسخ فرمود: از كجامىدانى من داراى فرزند نخواهم شد. سوگند به خدا، بيش از چندروز نمىگذرد كه خداوند پسرى به من عطا مىفرمايد و اين پسر، حقرا از باطل جدا مىكند.
خطر ديگرى كه در اين مقطع حساس شيعيان را تهديد مىكرد، قدرتگرفتن مذهب «معتزله» بود. مكتب اعتزال به مرحله رواج و رونقگام نهاده بود و حكومت وقت نيز از آنان پشتيبانى مىكرد. معتزليان دستورها و مطالب دينى را به عقل خود عرضه مىكردند. آنچه عقلشان صريحا تاييد مىكرد، مىپذيرفتند و بقيه را انكارمىكردند. چون نيل به مقام امامت امت در سنين خردسالى با عقلظاهر بين آنان قابل توجيه نبود، پرسشهاى دشوار و پيچيدهاى مطرحمىكردند تا به پندار خود آن حضرت را در ميدان رقابت علمى شكستدهند. البته امام جواد(ع)با پاسخهاى قاطع از اين مناظرههاسربلند برون آمده، هرگونه ترديد در مورد امامتخود را از بينبرد و اصل امامت را تثبيت كرد. به همين خاطر، در زمان امامهادى(ع)اين موضوع مشكلى ايجاد نكرد; زيرا براى همه روشن شدهبود كه در برخوردارى از اين منصب الهى، خردسالى تاثيرى ندارد.
« به نام خدای شهیدان عاشق گم نامان لایق»
اولاً! یعنی زمانی که برای خوندن این متن میخوای بگذاری،بالکل،به اندازه نصف وقتی که به فکر کردن برای پیدا کردن راهی برای گرفتن حال من می گذاری هم نمیشه؟!
این قدر کم؟
پس شما رو به جون مهتاب هاتون،به جون بهارنارنج هاتون،به جون... متن زیر رو بخونید
و خیلی خوشحال هم میشم که نظرتون رو در پایان برام بنویسید.
ساعت10دقیقه بامداد شب 22بهمن بود.دیدم شبکه دو داره یه فیلم سینمایی پخش میکنه.بعد از دیدن اون تقریباً ساعت 1:30بامداد بود که گفتم "نه من"رو بخونم وبعدش
بخوابم ولی وقتی این فصل تموم شد دیدم نمی تونم فصل های دیگر رو نخونم همین طور میخوندم و ورق میزدم .وقتی به خودم اومدم دیدم ساعت 4صبح است درحالیکه
پشت جلد کتاب جلوی روم بود و من مات و مبهوت پایان ماجرا !؟ میخواستم از ته دل گریه کنم!... (مابقی در ادامه مطلب)
پیامبر اعظم (صلی الله علیه واله وسلم):
بنده هرچه در عبادت ضعیف باشد
با اخلاق نیکو خود
در آخرت به درجات بزرگ ومنزل های
والا دست می یابد.
حال که در ماه قرآن قرار داریم بهتردیدم نمونه ای از تفسیر آیات قرآن رو براتون بنویسم.تفسیر دردنیای واقعی همین آیه بالا:
آغاز فروپاشی اسرائیل
این آماری رو که براتون مینویسم خودم اززبان نماینده حزب الله لبنان درایران شنیدم.
جمعیت اسرائیل :5/3 میلیون نفر
افرادی که ازاسرائیل خارج شدند : 350 هزار نفر
افرادی که گذر نامه تهیه کردند :1میلیون نفر
افرادی که برای خروج با خارج از اسرائیل مکاتبه کردند:2میلیون نفر
ان شا الله سعی می کنم در آینده هم دیگر مطالب و خاطراتی که این برادر بزرگوارمون در یک جلسه خصوصی مطرح کردند رو براتون بنویسم.
سیدجواد ذاکر مشهور به سید ذاکر که از مدتی پیش از سرطان حنجره رنج می برد پس از یک دوره ۴۰ روزه مرگ مغزی، پنج شنبه ۱۵ تیر ماه درگذشت.
مطلب ذیل به بهانه در گذشت او منتشر می شود.
با ظهور سيد جواد ذاکر طباطبايي، مداح جواني که در حوالي سالهاي ۷۹ و ۸۰ به شهرت قابل توجهي دست يافت که تا به امروز هم کمابيش حفظ شده است. جريان مداحي پاپ وارد اصليترين فصل حيات خود تاکنون شد. ذاکر طباطبايي که در مجامع هيأتي به سيدذاکر و در بين هواداران خود همچنين به: سيدجواد شهرت دارد هم مثل بسياري ديگر از همتايان خود فعاليت خود را به طور جدي از قم آغاز کرد و پس از رسيدن به شهرتي نسبي مدتي هم در مشهد سکني گزيد.
اما سرانجام به کاشان(=قطب اصلي جريان مداحي پاپ) رفت و مرکز فعاليت خود را آنجا و هيأت ديوانگان حسين قرار داد. (البته چندي هم در سال ۸۲ بر اثر اختلافات پيش آمده به اصفهان رفت اما مجدداً به کاشان باز گشت).
معروف است که ذاکر در آغاز طلبهي علوم ديني يکي از حوزههاي علميه شهر قم بوده است و پس از بروز رفتارهايي در روند مداحي او از جمله: عوعو کردن که با اعتراض شديد و موضعگيري صريح علما و بزرگان حوزه مواجه شد، گويا عذر وي خواسته شده و از حوزه اخراج ميشود اين مسأله که با شايعهی عدم اعتقاد و التزام وي به انقلاب هم همراه شد در عرض مدت کمي در بين بچهمذهبيها پيش از اخراج تذکراتي دربارهی منش هنجارشکنانهي وي در مداحي به او داده شده اما از پذيرش آنها سر باز زده شده است). حتي در مواردي کار به برخوردهاي فيزيکي بازدارنده هم کشيده ميشود که با پافشاري ذاکر بر مواضع انحرافي تلقي شدهي خود حتي به قيمت طرد از سوي نيروهاي مذهبي و خروج از حوزهي علميه جز آنکه بر بحرانيتر و حساستر شدن مسأله ميافزايند، ثمرهي ديگري در پي ندارند.
مشابه آنچه در مورد پناهي رخ داد و برخوردهايي که با وي صورت گرفت به فاصلهي کمي در مورد ذاکر هم تکرار شد با اين تفاوت که اين بار دامنهي کار ابعادي به مراتب گستردهتر يافته بود که هم به شديدترين برخوردها با ذاکر به تناسب مهمتر بودن و حساستر بودن هنجارشکنيهاي وي نسبت به پناهي بر ميگشت و هم به اين که اين بار جريان مداحي پاپ شکل گرفته و در مسير خود و شايد در مهمترين مقطع آن با اين برخوردها مواجه ميشد و نه مانند دورهي پناهي در آغاز راه خود و وقتي که هنوز هويت مستقلي نداشت.
هنجارشکنيهاي ذاکر گرچه در حقيقت امتداد همان حرکتي بود که چندي پيش قرعهي آغاز آن به نام پناهي خورده بود اما مواردي به مراتب حساستر را شامل ميشد. به عبارت ديگر خط قرمزهاي بسيار مهمتر و پررنگتري توسط وي زير پا گذارده شد که بعضاً تا آن زمان سابقه نداشت. از جمله اين موارد که بيشترين بازتابها و اعتراضات را هم برانگيخت يکي «استخدام تعابير غلوگونه و توأم با شبههی شرکآميزي دربارهي اهل بيت(عليهمالسلام)» بود؛ نظير عباراتي چون:«لا اله الا زهرا»، «لا اله الا علي» و «انا عبد رقيه». و دوم « به کار گيري مفرط الفاظ مبتذل و دور از شأن براي خطاب دوستداران اهل بيت» بود؛ نظير کاربرد زياد واژهی «سگ» در اشعار و نوحهها. خصوصاً که اين نوحهها گاهي با اعمال متناسبي هم توأم ميشد؛ نظير :«قلاده بر گردن انداختن در مجلس عزا» و نيز «عوعو کردن به عنوان ذکر سينهزني».
اين دو مورد با واکنش شديد نيروهاي مذهبي و موج اعتراضات و مخالفتهاي مجامع مذهبي مواجه شد و دامنهي واکنشها تا فتواي مراجع به حرمت و کفرآميز بودن تعابير غلوگونهي مورد اشاره و حکم به ارتداد گويندهي آنها کشيده ميشد، نه تنها در روند هنجارشکني هيأتهاي تازهتأسيس نتوانست اصلاحي به وجود بياورد، بلکه بر عکس منجر به جبههگيري طرف مقابل و پافشاري بيشتر بر رفتارهاي خود که اين بار جنبهي لجبازي هم گرفته بود، گرديد. عليالخصوص که هواداران و اعضاي هيئات تازهتأسيس تماماً نوجوانان و جواناني بودند که مثل ديگر همسالان خود پذيرش حرف زور برايشان گران بود و به غرورشان بر ميخورد.
طبيعي بود که اين پافشاريها از طرف جناح سنتي و معترض بيپاسخ نماند و لذا در اقدامي غيرهماهنگ، هيأتيهاي جوان مذکور، آرام آرام از اماکن خاص و مهم مذهبي(: مساجد و حسينيهها) طرد شدند. چرا که:« مسجد و حسينيه حرمت دارد و جاي اين کارهاي جلف و سبک[: سبکهاي عزاداري پاپ] و اين حرفهاي کفرآميز[اشعار و نوحههاي مداحان پاپ] نيست. خصوصاً که به فتواي مراجع( مرجعيت هنجاري ديني) هم شرکت در اينگونه مجالس حرام اعلام شده است».
با اين حساب براي جوانان هوادار سبکهاي مداحي جديد و مورد اعتراض با وجود هيأت امنا و امام جماعت و نيز در مواردي: اعضاي پايگاه بسيج، ديگر در مسجد جايي نبود. بماند که اصولاً مساجد و حسينيهها به دليل حضور مستمر مردم متدين سنتي در آنها چندان محل مناسبي هم براي سينهزنيهاي پرشور و پرتحرک هيئات جديد(:پاپ) نميتوانستند باشند.
نتيجه آن شد که اعضاي اين هيئات به اماکن عام و خصوصي (نظير منازل شخصي، زيرزمين، پارکينگ و . . . ) نقل مکان کردند. يعني اماکني که در آنها هم از دست تذکرات گاه و بيگاه امام جماعت و از توبيخ هيأت امنا و انتقادات مردم حاضر راحت بودند و هم ميتوانستند به هر سبک دلخواه خود عزاداري کنند و هر شعري بخوانند؛ فارغ از اعتراض و نصيحت و طعنه و تمسخر ديگران. اين همان پديدهاي است که از آن به هنجارشکني مکاني به عنوان يکي از خصوصيات مهم هيأتهاي پاپ تعبير ميکنيم و تا اين زمان بيسابقه است.
از سوي ديگر براي اعضاي اين هيئات احساس علاقه به اهل بيت چيزي نبود که پاي منبر روحانيان يا در کلاسهاي عقيدتي به دست آمده باشد؛ بلکه يک امر شهودي و نوعي تجربهي معنوي بود که فقط آن را حس ميکردند و جز براي خودشان براي ديگران قابل اثبات نبود:«کار عشق است و عشق هم ربطي به دين و رساله و احکام و آخوند جماعت ندارد».
با اين حساب روشن است که چرا فتواي مراجع و مذمت علما درباره اعمال انحرافي و بدعتگونهي عزاداري تأثيري در اين هيئات و اعضا و مداحانشان به جا نميگذارد. طبيعي است وقتي محبت اهل بيت و عزاداري بر ايشان را امري برونديني و خارج از دايرهي فقه و فقاهت بدانيم نظر علما و مراجع، ديگر محلي از اعراب نمييابد و با بياعتنايي مواجه ميشود. اين هم شاخصهي ديگري است که هيئات پاپ را از ديگر گونههاي هيئات مذهبي تمايز ميبخشد:«فقدان مرجعيت هنجاري ديني».
با توجه به جايگاه محوري مرجعيت شيعه و علماي ديني در حکومت اسلامي و نيز نقش برجستهي روحانيون در نظام به تبع معمولاً کساني مخاطب هيئات پاپ قرار ميگرفتند که کمتر ميانهاي با انقلاب اسلامي يا علقهاي نسبت به آن داشتند. يعني آن دسته از مدعيان حبّ اهل بيت که خارج از دايرهي نيروهاي مذهبي و انقلابي و حزباللهي و بسيجي و ولايتي و ديگر عناوين مشابه مرسوم قرار ميگرفتند. در نتيجه طبيعي است که بياعتنايي و انفعال نسبت به سياست و مسائل سياسي و نيز قائل بودن به تفکيک مقولهي عزاداري و حبّ اهل بيت به عنوان دو زيرمجموعهي قلمروي دين از سياست را خصوصيت ديگر هيئات پاپ بدانيم؛ و البته در عين حال همچنين پاشنهي آشيلي که آنها را در برابر هيأتيهاي انقلابي بيدفاع ميساخت.
مجموعهی اين خصوصيات در هيأتهاي مرتبط با جواد ذاکر براي اولين بار به طور کامل و يکجا ظاهر شدند و از اين رو از اين هيئات به عنوان: کاملترين نمونهی هيئات پاپ و از ذاکر به عنوان: شاخصترين مداح پاپ ياد ميکنيم.
علاوه بر اين، شاخصههاي ديگري هم ذاکر را از ديگر مداحان همسلکش تمايز ميبخشد. از جمله آن که وي به نسبت ديگر مداحان پاپ از صدايي گيراتر و باقوت و قابليتهاي زياد برخوردار است که در موارد بسيار توأم با نوعي حالت رعبآفريني و خشونت مطلوب نيز هست.
ذاکر همچنين از امتياز بزرگ ديگري هم برخوردار است که به خصوصيات فيزيکي و ظاهري او مرتبط ميشود که تا حد زيادي در تناسب با معيارهاي زيبايي مورد نظر جوانان(بچههيأتيهاي پاپ) قرار دارد و به اصطلاح: جوانپسند است. از اتفاق يکي از اولين شايعاتي که دربارهی او به مجامع هيأتي و مذهبي راه يافت اين بود که:«ذاکر ريشش را ميتراشد». اين شايعه که چندان دور از صحت نبود با توجه به احکام مراجع درباره حرمت تراشيدن ريش يک امتياز منفي دیگر براي وي از منظر انقلابيها محسوب ميشد و شايد در عين حال يک امتياز مثبت از نظر مخاطبان هيئات پاپ.
ديگر خصوصيت متمايزکنندهی ذاکر در مداحي سبک خاص او در دکلمهخواني اشعار است که همراهي اشعار با ژستهاي منحصر به فرد و حرکات سر و دست را شامل ميشود.
مجموعهی اين امتيازات فيزيکي و محتوايي در کنار نوآوريها و ابداعاتي که ذاکر در آوردن سبکهاي جديد و جذاب و پرتحرک از خود بروز ميداد به تدريج در کنار شهرت فراوان، محبوبيت بالايي را هم در بين اعضا و مخاطبان هيئات پاپ براي او به ارمغان آورد و در کنار حسادتهايي که برانگيخت، هواداران(شيفتگان)ي هم پيدا کرد که ضمن تقليد از خواندن و حتي رفتار و منش او در برابر موج انتقادات از وي هم سينه سپر کرده و در مقام دفاع برميآمدند. کما اين که همين انتقادات به هيئات پاپ که در برههاي ذاکر بيش از همه آماج نوک پيکان آنها بود در بين هواداران اين هيأتها خود يک عامل محبوبيتساز و انسجامبخش محسوب ميشد.
بعد از پناهي ذاکر دومين کسي است که در هيأت يک ستارهي مداحي پاپ ظاهر شد و البته شهرت و محبوبيت بيشتري هم کسب کرد. هرچند مخالفتها و حساسيتهاي بيشتري را هم برانگيخت و اگر پناهي توانست پس از گذشت چند سال باز به دامان هيئات انقلابي باز گردد اما تصور چنين بازگشتي براي ذاکر تقريباً غيرممکن مينمايد.
با اين همه به خلاف بسياري از مداحان محوري پاپ که پس از دوران طلايي ستاره بودن خود افول کرده و از رونق کارشان کاسته ميشود، ذاکر کمابيش و عليرغم گذشت چند سالي از شهرتش هنوز وجههي ستاره شدن خود را حفظ کرده است.
نبايد فراموش کرد که هرچند پناهي آغازگر جريان مداحي پاپ محسوب ميشود اما اين ذاکر بود که خواسته يا ناخواسته مداحي پاپ را هويتي مستقل بخشيد و بسياري خصوصيات را در آن تثبيت کرد
قسمتي از سخنان آيت الله مکارم شيرازي درباره حرمتشکنيهاي رايج در هيئات پاپ پس از درس خارج فقه خود(:موضعگيري مرجعيت هنجاري ديني)و در مورد سید جواد ذاکر
من ميخواهم يک مشکلي که در حوزه هست را يادآور بشوم که حواستان جمع باشد. دارد يک افراطها و تفريطهايي در سطح حوزه واقع ميشود. اگر ما اين را نگوييم، مصداق فعلهي لعنهالله خواهيم شد و اما افراطکاريهايي که ميشود اخيراً در گوشه و کنار شنيده ميشود يک مجالسي تشکيل ميشود و در آنها الفاظ و کلماتي دربارهي ائمه، فاطمهی زهرا و امثال اينها گفته ميشود با جملهي «لا اله» که نشان ميدهد سخن از الوهيت علي (عليهالسلام) يا حضرت زهرا(سلاماللهعليها) يا زينب کبري(سلاماللهعليها)؛اگر ندانند [و اين حرفها را بزنند] احمقند و اگر بدانند [و بگويند] کافرند. «لاالهالاعلي» يعني چه؟ «لاالهالازهرا» يعني چه؟ و من ساده اينها را خيال نميکنم. ميگويم شايد يک جاي ديگري اينها را ديدهاند و واقعاً [اينها] مزدورند و ميخواهند اين الفاظ را بگويند و بعد نوار پر کنند و بعد اين نوارها را ببرند به مناطق مخالفين و بگويند: شيعيان اينها هستند. . . [اين حرفها] کفر محض است اگر بفهمند. کساني همين سخنها را گفتند؛علي (عليهالسلام) دستور داد اعدامشان کردند؛ در عصر خود عليابنابيطالب. و اجازه نداد اين حرفها را [بگويند]. يا در مجالس عزاداري [گفته ميشود]. عزاداري بزگترين افتخار ماست. وسيلهي حفظ آيين شيعه است. آلوده کردهاند عزاداري را. بعضيها صداي حيوانات ميکنند[و ميگويند] من سگ امام حسين هستم. و زنجير به گردنشان مياندازند. اين کارهاي احمقانه چيست؟ امام زمان بيزار از اينهاست. اينها دروغ ميگويند. اينها شيعه نيستند. اينها ضربه ميزنند به امام حسين. خاک بر سر اينها! اين چه کاري است که دارد ميشود. [اگر] جلوي اين کارها را نگيريم، آبروي شيعه را اينها ميبرند. کار افتاده دست چهار تا عوام احمق؛ یا آدمهاي نفوذي و ابزار دست دشمن. تعبيرات زشت و سبک[مانند] «رقاصم، عاشق عباسم». اينها يعني چه؟ شماها[طلاب علوم ديني] بايد مانع شويد. . . با زبان خوب بگوييد، با منطق بگوييد. اگر گوش نکردند آن وقت راههاي ديگري دارد. فعلاً ما دعوتمان به امر به معروف و نهي از منکر با زبان منطقي و خوش است. بگوييد شما داريد امام حسين را با اين حرفهايتان ميشکنيد. قلب امام زمان را جريحهدار ميکنيد. بياييد سئوال کنيم: آيا شما مقلديد؟ يا مجتهد؟ يا عمل به احتياط ميکنيد؟ اگر مجتهديد بفرماييد دليلتان؟ و اگر مقلديد بياوريد ببينيم فتواي کدام مرجع است که شما اين مزخرفات را ميگوييد؟ . . . کار برسد به جايي که بگويند:«دستگاه امام حسين از دايرهی فقه و فقاهت بيرون است و فقهبردار نيست» يعني چه؟ امام حسين براي فقه کشته شد. براي احياي اين احکام. [آن وقت] خود امام حسين [از دايرهی] احکام بيرون است؟[و ما] هر غلطي خواستيم بکنيم؟ ميفهميد چه ميگوييد؟. . .