مسئول، بر وزن مفعول!
از ریشه سئل...
به معنی:"کسی که مورد سوال قرار میگیرد".
چه سوالی؟ چه جوابی؟
مرا به لطف خواندند
کارَکی دادند، گفتند تو اینجا باش!
ماندم...
اندکی که گذشت
عرصه باز کردند، مسئولم خواندند
ماندم...
در کشاکش کار
به کناری رفتند، گفتند تو اینجا باش
ماندم...
در گلاویز شدن با سختی
از پس هفت حجاب، اسیرِ هوسم می خواندند
ماندم...
در پی راهِ بلند
بعد از همه تنهاییِ تنها، گفتند تو نامردی!
ماندم...
در هوای غم و اندوه دلم
با نگاهی غضب آلود، دروغگویم خواندند
ماندم...
از همه جان سوزتر
اندکی با توهین می گویند، دزد!
می مانم!
دیگر از هیچ ندایی غم نیست
چون برای تو فقط آمده ام، و برای تو فقط
می مانم...
و برای تو فقط می مانم!
و برای تو فقط می مانم!
و برای تو فقط می مانم!
م.غمین
جای جالبیه... من رفتم
اگه نرفتی، حتما تو تلوزیون دیدی؟!
یه اتاقه، پر از کیلید... از زمین تا ... تا... تا آسمون
نه، صبر کن، هنوز پرواز نکرده.
وقتی میره سر باند وای میسه، خلبان از برج مراقبت اجازه تیکآف میگیره...(تیکاف؟ >>> تیکآف!)
بعله، می گفتیم
حالا قضیه ی تیکآف(اعتکاف خودمون) هم همینه! تا اجازه ندن نمیتونی بپری، حتی اگه سر باند باشی.
البته، این روزا همین تیکآف ها هم آشنا می خواد... اینقدر خلبان زیاد شده، که بعضا باید آشنا داشته باشی تا بتونی یه هواپیما جور کنی. تازه اگه آشنا هم پیدا کردی، باید یه اسپانسر داشته باشی (من نمیدونم، آخه میریم عبادت یا رستوران؟ - تازه، صبونه و ناهار هم که نمیدن(!)) تا هزینش رو تقبل کنه!
چه برسه به ما... که نا خلبانیم، نه آشنا داریم و نه اسپانسر
به هرحال
آهای داداشیای پرنده، « پروازتون مبارک »
یاحق![]()
شهید...
برخیـــــز و ببین چـــــگونه مستم امــــــروز از غم به چه سان همی گسستـم امروز
با بـــــــاده و مـــی مـــرا دگــر کاری نیست از تـــــــن تو ببین چــــگونه جَستـم امروز
ای تو! که به باده مست و بی سَـر هستی مـن بی سَــرم و همی تـو مستـی امروز
مـــــن ســــــر به ولا و عشق مهــــــــدی(عج) دادم تــــو در ره خــــــود هــــــمی شکستـــی امروز
دیـــدم به همـــان لحظـــهی رَســتن از تـــن یــــارم!... که تو دل بـــه او نبستـی امروز
گــــویند که تـــو زنـــده و مـــا بــی جــــــانیم امـا همه جـــــان همــرهِ مــــایَست امروز
ای دنیایی! گــر تو «غمینَ»ستی و یرگردانی مـا پیش خدا، سرخوش و مستیم زِمروز
م.غمین
03/04/1378
دیروز ما هم در حرم بزرگ معمار انقلاب اسلامی جزئی از دریای خادمان بودیم.
رنج ها بود و ...
تشنگی ها بود و یاد حسین(ع)...
بی خوابی ها بود و یاد شهدا...
و غربت ها بود و یاد امام...
گذشت و ما هم گذشتیم، رفت تا دگر سال، که نمی دانم باشد و باشیم یانه؟...
به هرسان کاستی هایی بسیار داشت، اما نیت هر آنچ بود، خیربود و بس (انشاءلله).
من را حلال کنید، که همه ی کاست ها را از خود میدانم.
یاحق
مکان: حرم مطهر امام خمینی (ره)
ادامه مطلب، برای دوستانیه که تا به حال در برنامه ما حضور نداشته اند
یاحق
به قول خواجه، خاطرم حزینه...
این رو میگذارم واسه یادگاری...
دانلود فایل ـ ۳ مگابایت - (Right click & Save Target As...)
خودم بیشتر از ۱۵ بار با دقت گوشش دادم، حدودا ۹۵ ٪ قصه ی خودمونه...
شــــاپرکهـــــــا به نیش مجهز شدنــــــــــــد غریب(یا شاید هم قریب)گزها هم آشنا گز شدند
یاحق
این قدر نگو انتقاد نکن، انتقاد نکن!
آره، با تو هستم.
یادش بخیر اون قیدیما...
(وقتی کوچیکتر بودیم رو می گم)اما الان چی؟
بذارید یه نمونه بگم:
- سلام
- سلام...
- چطوری؟
- الحمدلله، بد نیستم...
- خوب دیگه چه خیر؟
- سلامتی...
- نیستی
- چرا هستم، شما نیستید...
(حالا هر دوتاشون نیستن ها!)
- از بچه ها خبر داری؟
- از بچه ها؟
(یه ذره من و من میکنه) آره فلانی رو دیروز دیدم، خوب بود.(حالا دیروز این یه طرف خیابون بوده، فلانی یه طرف دیگه ها!)(جفتشون از کسی خبر ندارن)
- آقا راستی کارت داشتم، فلان کار رو می تونی انجام بدی؟
(همین کل فضیه رو خراب می کنه)
اینی که خوندید، یه گفتگوی تلفنی بود بین دوتا
(ظاهرا) دوست.(البته بنده فکر می کنم بین همه تقریبا همین حرفا رد و بدل بشه)
آقا رضایی، یادت بخیر که می گفتی خالص باشید... خودتون هم اون قدیما اونقدر خالصانه کار میکردید رو بچه ها که 97% تاثیر میذاشتید.
یادمه میگفتید:«طاعت آن نیست که بر مهر نهی پیشانی صدق پیش آر که اخلاص به پیشانی نیست
»یه چیزی رو مطمئنم؛ اگر صادقانه (والبته برای رضای خدا) 97% کارها(چه معنوی و چه مادی)، به نحو احسن انجام میشه.
اما کو اون خلوص و...؟
یه فامیل دور داریم که میگه:«دیدن اون فامیل یا دوستی که سالی یه بار (تازه به زور عید دیدنی) نباشه، بهتره».
(همچین پر بی راه هم نمیگه)...قصد تخریب ندارم، ولی این رفاقت ها تو مایه های اون چیزیه که فامیلمون میگفت.
کدوممون ار مهدی ع. خبر داریم؟ محمدرضا م. کجاست؟ محمود ا. چی کار میکنه؟ حسین ش. زنده ست؟ هادی ی. چطور؟ رضا م.؟ عبدالله ع.؟ احمد ن.؟ مهدی ق.؟ محمد مهدی ف.؟ سجاد م.؟ ... چند تا رو اسم ببرم؟
دنیا خیلی کوچیکه ها !!!...
این عکس رو ببینید...

خب، دیگه چی میشه گفت؟
یاحق
دلم گرفته...
می خواستم پیامک بزنم، ولی شارژ نداشتم.
دیگه جونم به لب رسیده...
آخه تا کی؟!
دلم تنگه...، تنگ...
همین.
(آقا، ببخشید! مطلب انتخاباتی نیست؛ ولی شما تا آخرش بخون)
آن موقع که چشم باز می کنیم، در گوشما اذان می گویند، بزرگ می شویم، دانشگاه می رویم، خانواده تشکیل می دهیم؛ می گویند خوب است ثواب دارد. آن موقع که چشم باز می کنیم، در گوشمان اذان می گویند، بزرگ می شویم، دانشگاه می رویم، کار می کنیم برای مردم؛ می گویند خوب است ثواب دارد. آن موقع که چشم باز می کنیم، در گوشمان اذان می گویند، بزرگ می شویم، دانشگاه می رویم، کاندید می شویم برای خدمت به مردم؛ می گویند خوب است ثواب دارد. آن موقع که چشم باز می کنیم، در گوشمان اذان می گویند، بزرگ می شویم، دانشگاه می رویم، درس می خوانیم و درس می خوانیم برای پیشرفت کشور؛ می گویند خوب است ثواب دارد. آن موقع که چشم باز می کنیم، در گوشمان اذان می گویند، بزرگ می شویم، دانشگاه می رویم، درس می خوانیم و برای خدا؛ می گویند خوب است ثواب دارد. آن موقع که چشم باز می کنیم، در گوشمان اذان می گویند، بزرگ می شویم، حوزه می رویم، کاندید می شویم برای خدمت به مردم؛ می گویند خوب است ثواب دارد. آن موقع که چشم باز می کنیم، در گوشمان اذان می گویند، بزرگ می شویم، حوزه می رویم، درس می خوانیم تا مجتهد شویم؛ می گویند خوب است ثواب دارد. آن موقع که چشم باز می کنیم، در گوشمان اذان می گویند، بزرگ می شویم، حوزه می رویم، درس می خوانیم برای خدا؛ می گویند خوب است ثواب دارد. آن موقع که چشم باز می کنیم، در گوشمان اذان می گویند، بزرگ می شویم، فرقی نمی کند که حوزه می رویم یا دانشگاه، همه چیزمان رنگ خدایی می گیرد؛ کسی بهمان نمی گوید آفرین، اما خوب است، می گویند ثواب دارد.
آن موقع که چشم می بندیم، برایمان تلقین می گویند، زیر خاک می شویم، تنها می شویم، خودمان می مانیم و اعمالمان؛ می گویند خدایش رحمت کند بگویید، که ثواب دارد.
اگه تو زندگیمون دیگه « اِند» قضیه باشیم (عکسش هم صادقه – که چون اثباتش زیاد طول میکشه... - بی خیال، بگذریم)، میشیم یکی از بالائیها، اما راه آخر رو نمی تونیم زیرابی بریم...
واسه همه یکیه!