تبليغاتX
سلام به همه ی رفقا
امام رضا عليه السلام : كسي كه به ذكر مشغول باشد اما مشتاق ملاقات خدا نباشد خودش را مسخره كرده است
لبیک
الهم لبیک
لبیک لا شریک لک لبیک
ان الحمده، ان الحمده، ان الحمده...
لا شریک لک لیبک.


این روزها خیلی ها می گویند؛
از نزدیکی های بحر سرخ تا حوالی شهر... شهری که خانه ای سیاه پوش دارد، اما سراسر سرور است و عشق و صفا...
بعضی ها هم که می دانستند، از کمی قبل تر این نوا را سر دادند؛ در دل یا آشکارا...
اصلا یادم نمی رود امسال را...
من هم گفتم(!)
ویزایم هم آمد؛ شماره ام در لیست 195 بود...
وقتی گاه و بی گاه در جعبه ی سیاه گوشه خانمان نشانش می دهند، دلم میگیرد؛ باز، هوایی می شوم...
گرهی در گلویم سنگینی می کند؛ و آه می کشم...
آخر قسمتم نشد... .
ان الحمده، ان الحمده، ان الحمده...
لاشریک لک لبیک.

|+ | یکشنبه 3 آذر1387 | 19:19 | محمد ترابی |

مسئول، بر وزن مفعول!
از ریشه سئل...
به معنی:"کسی که مورد سوال قرار میگیرد".

چه سوالی؟ چه جوابی؟

مرا به لطف خواندند
کارَکی دادند، گفتند تو اینجا باش!
ماندم...

اندکی که گذشت
عرصه باز کردند، مسئولم خواندند
ماندم...

در کشاکش کار
به کناری رفتند، گفتند تو اینجا باش
ماندم...

در گلاویز شدن با سختی
از پس هفت حجاب، اسیرِ هوسم می خواندند
ماندم...

در پی راهِ بلند
بعد از همه تنهاییِ تنها، گفتند تو نامردی!
ماندم...

در هوای غم و اندوه دلم
با نگاهی غضب آلود، دروغگویم خواندند
ماندم...

از همه جان سوزتر
اندکی با توهین می گویند، دزد!
می مانم!

دیگر از هیچ ندایی غم نیست
چون برای تو فقط آمده ام، و برای تو فقط
می مانم...

و برای تو فقط می مانم!
و برای تو فقط می مانم!
و برای تو فقط می مانم!

 م.غمین

|+ | پنجشنبه 11 مهر1387 | 2:29 | محمد ترابی |

تا حالا نمیدونم، تو کابین خلبان رفتی یا نه...

جای جالبیه... من رفتم

اگه نرفتی، حتما تو تلوزیون دیدی؟!

یه اتاقه، پر از کیلید... از زمین تا ... تا... تا آسمون

نه، صبر کن، هنوز پرواز نکرده.

وقتی میره سر باند وای میسه، خلبان از برج مراقبت اجازه تیکآف میگیره...(تیکاف؟ >>> تیکآف!)

بعله، می گفتیم

حالا قضیه ی تیکآف(اعتکاف خودمون) هم همینه! تا اجازه ندن نمیتونی بپری، حتی اگه سر باند باشی.

البته، این روزا همین تیکآف ها هم آشنا می خواد... اینقدر خلبان زیاد شده، که بعضا باید آشنا داشته باشی تا بتونی یه هواپیما جور کنی. تازه اگه آشنا هم پیدا کردی، باید یه اسپانسر داشته باشی (من نمیدونم، آخه میریم عبادت یا رستوران؟ - تازه، صبونه و ناهار هم که نمیدن(!)) تا هزینش رو تقبل کنه!

چه برسه به ما... که نا خلبانیم، نه آشنا داریم و نه اسپانسر 

به هرحال

آهای داداشیای پرنده، « پروازتون مبارک »

یاحق

|+ | پنجشنبه 27 تیر1387 | 2:52 | محمد ترابی |

شهید...

برخیـــــز و ببین چـــــگونه مستم امــــــروز           از غم به چه سان همی گسستـم امروز

با بـــــــاده و مـــی مـــرا دگــر کاری نیست           از تـــــــن تو ببین چــــگونه جَستـم امروز

ای تو! که به باده مست و بی سَـر هستی          مـن بی سَــرم و همی تـو مستـی امروز

مـــــن ســــــر به ولا و عشق مهــــــــدی(عج) دادم             تــــو در ره خــــــود هــــــمی شکستـــی امروز

دیـــدم به همـــان لحظـــه‏ی رَســتن از تـــن          یــــارم!... که تو دل بـــه او نبستـی امروز

گــــویند که تـــو زنـــده و مـــا بــی جــــــانیم          امـا همه جـــــان همــرهِ مــــایَست امروز

ای دنیایی! گــر تو «غمینَ»ستی و یرگردانی          مـا پیش خدا، سرخوش و مستیم زِمروز

                                

                                                 م.غمین

                                                                                                                                      03/04/1378

|+ | دوشنبه 3 تیر1387 | 10:44 | محمد ترابی |

سلام

 

دیروز ما هم در حرم بزرگ معمار انقلاب اسلامی جزئی از دریای خادمان بودیم.

رنج ها بود و ...

تشنگی ها بود و یاد حسین(ع)...

بی خوابی ها بود و یاد شهدا...

و غربت ها بود و یاد امام...

گذشت و ما هم گذشتیم، رفت تا دگر سال، که نمی دانم باشد و باشیم یانه؟...

به هرسان کاستی هایی بسیار داشت، اما نیت هر آنچ بود، خیربود و بس (انشاءلله).

من را حلال کنید، که همه ی کاست ها را از خود میدانم.

یاحق

|+ | چهارشنبه 15 خرداد1387 | 7:31 | محمد ترابی |

با عرض پوزش

لیست نفرات پر شده...

(بحمدالله برنامه از سالهای پیش پرثمرتر شده... توی یه ایستگاه صلواتی هم خادم خلق خدا -البته برای رضای خدا- شدیم. )

مثل هر سال، امسال هم می خوایم رحلت امام خمینی(ره)، حرم مطهر باشیم. تا هم خدمتی به خلق خدا کنیم و هم تجدید عهدی با امام و شهدا...

آقا!... با پیشرفت تکنولوژی، ما هم پیشرفت کردیم

کارتها و فرم ها کامپیوتری شدن

اگر ثبت نام نکنی، کارت برات صادر نمیشه(!)

اونوقت ما هم شرمنده ی شما میشیم!

زمان: ۱۳/۰۳/۱۳۸۷ از ساعت ۱۷ تا ۱۴ خردادماه، ساعت ۱۷(عوض شده! دقت کن)

مکان: حرم مطهر امام خمینی (ره)

ادامه مطلب، برای دوستانیه که تا به حال در برنامه ما حضور نداشته اند

یاحق


ادامه ....
|+ | شنبه 4 خرداد1387 | 21:52 | محمد ترابی |

زیاد راغب نبودم که مطلب بذارم.

به قول خواجه، خاطرم حزینه...

این رو میگذارم واسه یادگاری...

دانلود فایل ـ ۳ مگابایت - (Right click & Save Target As...)

خودم بیشتر از ۱۵ بار با دقت گوشش دادم، حدودا ۹۵ ٪  قصه ی خودمونه...

شــــاپرکهـــــــا به نیش مجهز شدنــــــــــــد         غریب(یا شاید هم قریب)گزها هم آشنا گز شدند

یاحق

|+ | پنجشنبه 5 اردیبهشت1387 | 2:26 | محمد ترابی |

این قدر نگو انتقاد نکن، انتقاد نکن!

آره، با تو هستم.

یادش بخیر اون قیدیما... (وقتی کوچیکتر بودیم رو می گم)

اما الان چی؟

 

بذارید یه نمونه بگم:

- سلام

- سلام...

- چطوری؟

- الحمدلله، بد نیستم...

- خوب دیگه چه خیر؟

- سلامتی...

- نیستی

- چرا هستم، شما نیستید...

(حالا هر دوتاشون نیستن ها!)

- از بچه ها خبر داری؟

- از بچه ها؟ (یه ذره من و من میکنه) آره فلانی رو دیروز دیدم، خوب بود.(حالا دیروز این یه طرف خیابون بوده، فلانی یه طرف دیگه ها!)

(جفتشون از کسی خبر ندارن)

- آقا راستی کارت داشتم، فلان کار رو می تونی انجام بدی؟

(همین کل فضیه رو خراب می کنه)

 

اینی که خوندید، یه گفتگوی تلفنی بود بین دوتا (ظاهرا) دوست.

(البته بنده فکر می کنم بین همه تقریبا همین حرفا رد و بدل بشه)

آقا رضایی، یادت بخیر که می گفتی خالص باشید... خودتون هم اون قدیما اونقدر خالصانه کار میکردید رو بچه ها که 97% تاثیر میذاشتید.

یادمه میگفتید:«طاعت آن نیست که بر مهر نهی پیشانی صدق پیش آر که اخلاص به پیشانی نیست»

یه چیزی رو مطمئنم؛ اگر صادقانه (والبته برای رضای خدا) 97% کارها(چه معنوی و چه مادی)، به نحو احسن انجام میشه.

اما کو اون خلوص و...؟

یه فامیل دور داریم که میگه:«دیدن اون فامیل یا دوستی که سالی یه بار (تازه به زور عید دیدنی) نباشه، بهتره».(همچین پر بی راه هم نمیگه)...

قصد تخریب ندارم، ولی این رفاقت ها تو مایه های اون چیزیه که فامیلمون میگفت.

کدوممون ار مهدی ع. خبر داریم؟ محمدرضا م. کجاست؟ محمود ا. چی کار میکنه؟ حسین ش. زنده ست؟ هادی ی. چطور؟ رضا م.؟ عبدالله ع.؟ احمد ن.؟ مهدی ق.؟ محمد مهدی ف.؟ سجاد م.؟ ... چند تا رو اسم ببرم؟

دنیا خیلی کوچیکه ها !!!...

این عکس رو ببینید...

کجایند مردان بی ادعا؟؟؟

خب، دیگه چی میشه گفت؟

یاحق

|+ | جمعه 30 فروردین1387 | 10:33 | محمد ترابی |

دلم گرفته...

می خواستم پیامک بزنم، ولی شارژ نداشتم.

دیگه جونم به لب رسیده...

آخه تا کی؟!

دلم تنگه...، تنگ...

همین.

|+ | شنبه 17 فروردین1387 | 0:34 | محمد ترابی |

(آقا، ببخشید! مطلب انتخاباتی نیست؛ ولی شما تا آخرش بخون)

 

آن موقع که چشم باز می کنیم، در گوشما اذان می گویند، بزرگ می شویم، دانشگاه می رویم، خانواده تشکیل می دهیم؛ می گویند خوب است ثواب دارد. آن موقع که چشم باز می کنیم، در گوشمان اذان می گویند، بزرگ می شویم، دانشگاه می رویم، کار می کنیم برای مردم؛ می گویند خوب است ثواب دارد. آن موقع که چشم باز می کنیم، در گوشمان اذان می گویند، بزرگ می شویم، دانشگاه می رویم، کاندید می شویم برای خدمت به مردم؛ می گویند خوب است ثواب دارد. آن موقع که چشم باز می کنیم، در گوشمان اذان می گویند، بزرگ می شویم، دانشگاه می رویم، درس می خوانیم و درس می خوانیم برای پیشرفت کشور؛ می گویند خوب است ثواب دارد. آن موقع که چشم باز می کنیم، در گوشمان اذان می گویند، بزرگ می شویم، دانشگاه می رویم، درس می خوانیم و برای خدا؛ می گویند خوب است ثواب دارد. آن موقع که چشم باز می کنیم، در گوشمان اذان می گویند، بزرگ می شویم، حوزه می رویم، کاندید می شویم برای خدمت به مردم؛ می گویند خوب است ثواب دارد. آن موقع که چشم باز می کنیم، در گوشمان اذان می گویند، بزرگ می شویم، حوزه می رویم، درس می خوانیم تا مجتهد شویم؛ می گویند خوب است ثواب دارد. آن موقع که چشم باز می کنیم، در گوشمان اذان می گویند، بزرگ می شویم، حوزه می رویم، درس می خوانیم برای خدا؛ می گویند خوب است ثواب دارد. آن موقع که چشم باز می کنیم، در گوشمان اذان می گویند، بزرگ می شویم، فرقی نمی کند که حوزه می رویم یا دانشگاه، همه چیزمان رنگ خدایی می گیرد؛  کسی بهمان نمی گوید آفرین، اما خوب است، می گویند ثواب دارد.

آن موقع که چشم می بندیم، برایمان تلقین می گویند، زیر خاک می شویم، تنها می شویم، خودمان می مانیم و اعمالمان؛ می گویند خدایش رحمت کند بگویید،  که  ثواب دارد.

 

اگه تو زندگیمون دیگه « اِند» قضیه باشیم (عکسش هم صادقه – که چون اثباتش زیاد طول میکشه... - بی خیال، بگذریم)، میشیم یکی از بالائیها، اما راه آخر رو نمی تونیم زیرابی بریم...

واسه همه یکیه!

 

|+ | پنجشنبه 23 اسفند1386 | 2:8 | محمد ترابی |