چون مرغ در قفس باش، با آب و دانه خَش باش
اوضاع که بر مراد است، آنگه ابوعطا کن
این دست باغ و بستان، آن گوشه مِی به دستان
آسوده شو نگه بر زیبارخان روا کن
"هنگام تنگ دستی در عیش کوش و مستی"
آخر چه کاره هستی؟! شعری بگو صفا کن
صیاد در کمین است بی رحم و آتشین است
لبریز تخم کین است از هیبتش حیا کن
چون زاهدانِ عادل سجاده ای بگستر
این جهد را رها کن، بنشین تو هم دعاکن
"آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است"
با دشمنان ببند و هم کیش را هوا کن
در کوی دردمندان، جز درد حاصلی نیست
با دولتی عجین باش، دردی ز خود دوا کن
این داستان عمر است، تاریخ گشته تکرار
قارون... شریح... مأمون.... موسویان(حیا کن!!!)
قاضی به حکم سرمد، می زد به عاشقی حد
جرمش حراج جان بود، یار رب تو مبتلا کن
ای اسوه شهامت! قاضیِ با صلابت
لطفی کن و به نفع مظلوم هم خطا کن
کس از سخا نرنجید، با هیچ در نیفتاد
ای وای این نفاق است، توبه سوی خدا کن
امیر تفرشی را زیاد نمشناسم ولی هر جا برنامه ای برای عدل و عدالت برپا بود می تونستی پیداش کنی.
دیشب کتاب "قلعه حیوانات" نوشته جورج ارول را تمام کردم.
خیلی بده ولی بعضی مظاهرش تو انقلاب ما هم رخ داده (البته بلا نسبت امام و آقا و احمدی نژاد و بعضی مسئولین دلسوز)
ما نه مهاجرین بودیم نه انصار ولی بد کردند این نسل مهاجرین و انصار با تابعین.
فقط همین
این پست صرفا جهت تزریق روحیه به وبلاگ است.
..................................................ستاد تزریق روحیه به وبلاگهای در حال از دست دادن روحیه
راستی نظر بدهید
چهل روز از آن روز خونبار می گذرد و اکنون پیام حسین(ع) است که بر لبان زینب (س) جاری است.
و سال ها است که از آن روز های خونبار میگذرد و اکنون باز هم پیام حسین(ع) است که بر شانه های شهر تشییع می شود.
پدران و مادران، برادران و خواهران:
خاک مقدس دانشگاه به خود می بالد که دانش آموختگانی حقیقی را در آغوش می کشد و دل های ما که مشتاقانه در انتظار راز و نیاز با برادران شهید خود است.
زمان: پنجشنبه نهم اسفند ماه 1386 ، مصادف با اربعین حسینی
حرکت ساعت 9 صبح از مسجد النبی واقع در میدان هفت حوض به سمت دانشگاه علم و صنعت ایران همچنین مراسم عزاداری سید و سالار شهیدان حضرت ابا عبدالله حسین (ع) روزهای سه شنبه تا پنجشنبه بعد از نماز مغرب و عشا با حضور حجه الاسلام و المسلمین پناهیان و مداحان اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام درمحل دانشگاه علم و صنعت ایران برقرار می باشد.
ننويسيد مي نويسم
نظر ندهيد نظر مي دهم
نياييد مي آيم
ولي قبلا اين وبلاگ تعطيل نبود.
« بسم الله الرحمن الرحيم»
۴ سال و ۴ماه پیش بود یادش بخیر
*فقط همین*
با اشکهاش دفتر خود را نمور کرد
ذهنش ز روضه های مجسم عبور کرد
در خود تمام مرثیه ها را مرور کرد
شاعر بساط سینه زدن را که جور کرد
احساس کرد از همه عالم جداشدست
در بیت هاش مجلس ماتم به پا شده است
در اوج روضه خوب دلش را که غم گرفت
وقتی که میز و دفتر و خودکار دم گرفت
وقتش رسیده بود به دستش قلم گرفت
مثل همیشه رخصتی از محتشم گرفت
باز این چه شورش است که در جان واژه هاست؟
شاعر شکست خورده طوفان واژه هاست
بی اختیار شد قلمش را رها گذاشت
دستی ز غیب قافیه را کربلا گذاشت
یک بیت بعد واژه لب تشنه را گذاشت
تن را جدا گذاشت و سر را جدا گذاشت
حس کرد پا به پاش جهان گریه می کند
دارد غروب فرشچیان گریه می کند
با این زبان چگونه بگویم چه ها کشید
بر روی خاک و خون بدنی را رها کشید
او را چنان برای خدا بی ریا کشید
حتی براش جای کفن بوریا کشید
در خون کشید قافیه ها را ، حروف را
از بس که گریه کرد تمام لهوف را
اما در اوج روضه کم آورد و رنگ باخت
بالا گرفت کار و سپس آسمان گداخت
این بند را جدای همه روی نیزه ساخت
خورشید سربریده غروبی نمی شناحت
بر اوج نیزه گرم طلوعی دوباره بود
او کهکشان روشن 17 ستاره بود
خون جای واژه بر لبش آورد و
بعد از آن؛
پیشانیش پر از عرق سرد و
بعد از آن؛
خود را میان معرکه حس کرد و
بعد از آن؛
شاعر برید و تاب نیاورد و
بعد از آن؛
در خلسه ای عمیق خودش بود و هیچ کس
شاعر کنار دفترش افتاد از نفس.....
حمید رضا برقعی

رفته بودم سر حوض تا ببینم شاید عکس
تنهایی خود را در آب
آبی در حوض نبود
تو اگر در تپش باغ خدا رادیدی
همتی کن و بگو ماهیها
حوضشان بی آب است
باد میرفت به سروقت چنار
من به سر وقت خدا میرفتم
***
به نظرتون اين دستاي كوچولو مي تونه براي ما كاري بكنه؟
ولادت حضرت علي اصغر و امام جواد (عليهما سلام) مبارك
تا اینکه اشک آمد و بر گونه اش نشست
آنقدر گریه کرد که افتاد روی میز
مانند یک پرنده ی کوچک دلش شکست
این بار با "ستاره" و "شب" جمله ای بساز
سارا اشاره کرد به آن راه دور دست
- ده سال می شود- پدرم رفته آسمان
خانوم اجازه! رفته ولی برنگشته است!
خانوم خنده ای زد و پرسید دخترم
در جمله های ناقصت اصلا ستاره هست؟
ترسیده بود نمره اش این بار کم شود
خانوم .... شب .... دو مرتبه بالا گرفت دست
خانوم اجازه! صبح و شب ما یکی شده
خانوم اجازه! خانه ی ما بی ستاره است...
مریم سقلاطونی
hougo chavez
سخنرانی رئیس جمهور محترم ونزوئلا در جمع دانشجویان
دانشگاه علم و صنعت ایران
یکشنبه ۱۰ تیر ماه
ساعت ۵ بعد از ظهر
تالار شهید بهرامی
با سخنراني قبل از مراسم احتمالا
دكتر حسن عباسي
حضور براي عموم دانشجويان و طلاب و جوانان امت حزب الله آزاد است
البته باید کارت ورود رو از من (سعید خدامی) بگیرند بدون کارت راه نمی دهند.
روزی بود
روزگاری بود جنگی بود
نقلی جز اشک نمیآید
و کفی بالله شهیدا
قلم میدانم دلی سرشار از خون داری
میدانم حرمتت را شکستند
آن هنگام که سید شهیدان اهل قلم روی از تو برگرداند.
پس من خموش میشوم تا تو بگویی
بگو از شبهایی که مهتاب تنها راوی خاطرات عملیات بود
برای تو روایت میکرد و تو مینوشتی
تحت اختیار دستی که بر خاک مشت شده بود و با اشک خیس
انا لله و انا الیه الراجعون
عزای عمومی
ظهر دوشنبه در اقدامی شبیه به خودکشی ۴ نشریه منتسب به طیف علامه (دفتر تحکیم) انجمن اسلامی اقدام به پخش ننگین ترین کاغذپاره های تاریخ دانشگاه بعد از انقلاب کردند و در این برگه سراسر توهین به مقدس ترین ارکان دینی رویه سلمان رشدی را پی گرفته و در پی آن باعث آشوب گسترده در سطح جامعه شدند.
امروز سکوت امت حزب الله مساوی مرگ همه ارزشهاست
اعتصاب عمومی جلوی درب دانشگاه امیرکبیر ۸ صبح سه شنبه ۱۱/۲/اتحاد ملی و انسجام اسلامی
قسمتی از بیانیه بسیج دانشجویی امیر کبیر
اگر مسئولین دانشگاه، خود را در قبال این جریان مخرب و وحشی، مکلف و مسئول نمی دانند، آشکارا اعتراف کنند تا دانشجویان مؤمن و انقلابی، خود مستقلاً پا به میدان بنهند و طعم مرگ آلود غضب علوی را به این جریان موذی، سودای خام برقراری پیوند با گروههای محارب و برانداز نظام را در سر می پرورانند و به خیال خود می خواهند دانشگاه امیر کبیر را به قلب تپنده جنبش دانشجویی ضد انقلاب تبدیل نماید! ما نمی توانیم بنشینیم و بنگریم عده ای اراذل و اوباش و دانشجو نما به مقدسات دین ما اهانت میکنند و در لفافه نقد رهبرمان که از جانمان عزیرتر است اهانت می کنند و در مقابل از سازمان منافقی خلق حمایت میک نند و خواهرانمان را به ضرب شیشه و سنگ مجروح می سازند!
چه خاکی بر سر و روی بریزیم که مقام معظم رهبری را دیکتاتورمی نامند و شعار مرگ بر دیکتاتور در نشریات خود درج میکنند؟! زشتترین و شنیعترین منکرات به حوزه علمیه قم و روحانیت معظم اسلام نسبت می دهند! خواهران چادری را کلاغ های سیاه می نامند و این تعبیر رکیک را تیتر نشریات ضاله شان میکنند! و اعتقاد به حضرت بقیه الله اعظم (اروحنا له فدا) را خرافه و اسطوره میدانند.
اینک دیگر تقیه جایز نیست بی خطبه شقشقیه جایز نیست
هشدار! هشدار! چنان چه مسئولین مربوطه همچنان قصد دارند به تماشای این فیلم مستهجن و چندش آور بپردازند، بدانند که با این بیانیه ما «بند میم وصیتنامه امام عزیزمان» را عملی ساختیم. اما اگر باز هم انفعال و سکوت و تماشاگری مسئولین ادامه یابد با اینان آن می کنیم که تاریخ حیات دانشگاه امیر کبیر و بلکه جنبش دانشجویی ایران به خود ندیده باشد.
بدون کوچکترین تردیدی مسئولان بی کفایت دانشگاه و مدیران نالایق وزارت علوم باید بی درنگ نسبت به اخراج و دستگیری و معرفی این افراد و تمامی همدستان آنها به قوه قضائیه اقدام کنند و تمامی نشریات ضد انقلاب هرچه سریعتر متوقف شوند.
هرگونه مساحمه در این زمینه مساوی است با ورود شهادت طلبانه ی دانشجویان مسلمان و انقلابی به صحنه کارزار حسینی.
ما منتظریم تا محرم گردد
هنگامه امتحان میسر گردد
ما می دانیم و تیغ وحلقوم شما
یک مو زسر علی اگر کم گردد